محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

51

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

خانهء من است و اگر تا امروز ناز و سركشى كرده و كام من را نداده است ، فردا و پس فردا خواهد داد [ ( اگر امروز نداده است كه فردا بدهد ) . با چنين حال و هوايى رو به آنان كرد و با شيوه‌اى كه هم دل آنان را بسوزاند و هم يوسف را بترساند و رام كند ] : « گفت اين همان است كه من را در دوستى او سرزنش و نكوهش مىكرديد ، من از او كام خواستم اما او خوددارى ورزيد و سرپيچيد ، ولى اگر باز نيز سرپيچى كند و به آنچه از او مىخواهم تن ندهد ، زندانى خواهد شد و خرد و خوار خواهد ماند [ و يوسف كه چنين ديد ] گفت : خداى من ! زندان را از آنچه من را بدان مىخوانند ، خوش‌تر دارم و اگر تو فكر آنان را از من دور ندارى ، به آنان رو مىكنم و از نادانان مىگردم . پس پروردگارش خواستهء او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او دور داشت كه شنواى داناست » « 1 » و بدين‌گونه بود كه كار زن عزيز با يوسف به درگيرى و دشمنى انجاميد [ و پردهء تازه‌اى در پيوند و برخورد آنان گشوده شد ] . از يك سوى زن بود و شيفتگى بسيار او كه اينك سر از كينهء آشكارى درآورده بود و بزرگى و بلند پايگى او كه اينك فرو شكسته بود ، و از سوى ديگر يوسف بود و پافشارى او بر آنچه از پاكى و پايدارى پيش‌تر نشان داده بود . اما با اين همه يوسف از آنان و نيرنگ زنانشان نهرست ، همانان كه توش و توان ستمتشان را عليه او جمع كردند و چون بر شوهران خويش سوار بودند [ و آنان را به هرچه مىخواستند ، وامىداشتند ] ، با حق‌پوشى و بدكنشى كارى كردند كه يوسف زندانى شود « 2 » : « پس با اينكه نشانه‌هايى [ بر بىگناهى يوسف ] يافتند ، بهتر آن ديدند كه يوسف را چندى زندانى كنند . « 3 » گفتنى است كه بدون ترديد ، اين‌ها همه نشانه‌هايى است از جامعه‌اى تباه ، فسادآلود و گناه اندود ، فضايى كه هيكسوسيان بيگانه و غاصب در مصر آن روز پديد آورده بودند ، و اگر ما از مصر آن روز ، جز اين داستان ، سندى نداشتيم ، همين داستان به تنهايى نشان مىداد كه هيكسوسيان بيگانه ، مصر آن روز را به چنان فضا و فرهنگ آلوده و تباهى دچار كرده بودند و مصريان مطمئنا در اين كژىها دستى نداشتند ، چرا كه چنين چيزهايى با شيوه و رويّه و خلق و

--> ( 1 ) . قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ * قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ * فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . ( سورهء يوسف ، آيات 32 - 34 ) . ( 2 ) . احمد عبد الحميد يوسف ، مصر فى القرآن و السّنة ، 45 . ( 3 ) . « ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ » ( سورهء يوسف ، آيهء 45 ) .